صبر قراره که چیز خوبی باشه. قراره که بسازتت و بهت کلی درس بده. ولی واقعا بیشتر اوقات صبر کاری هست که میکنیم چون چاره دیگه ای نداریم. از سر نداشتن انتخاب آدم صبر میکنه. برا همین شاید بهتره که بگم تحمل. چون اون بار منفی مفهوم رو میرسونه. تحمل کردن مسایل با همه سختی ها چون خیلی کار دیگه ای نمیشه کرد. و اینه زندگی....
گفت و گوی درونی
Wednesday, July 31, 2013
Sunday, June 9, 2013
رای
به رای دادن یا ندادن فکر میکنم...برام خیلی مشخص و واضح هستش که رای ندادن مساوی هست با هیچ کاری نکردن..ادامه دادن به وضع موجود بدون هر گونه تلاش برای تغیر..خیلی وقت هست که فکر میکن که همه تبدیل شدیم به یک سری اکتیویست فیس بوکی که فقط با کلیک کردن نظریات خودمون رو میگیم و خیال هم میکنیم که داریم خیلی کار میکنیم...ظاهر قضیه رو نگاه میداریم، ولی عملا بیتفاوت هستیم و داریم زندگی مونو میکنیم...نه اینکه هزینه نمیدیم، بلاخره از خانواده و کشور دوریم اما واقعا برای بهبود اوضاع چی کار میکنیم؟؟ رای دادن میتونه یه کار باشه..هر چند که امیدی بهش نیست و هر چند که حتا اگر تقلب هم نشه و ون کسی که بهش رای دادی بیاد بیرون از صندوق باز هم ممکنه خیلی شرایط بهتر نشه...اما الان جایی هستیم که همین یه کار مثبت به حساب میاد....خیلی کوچیکه میدونم...ولی از هیچ کاری نکردن بهتره
Wednesday, May 15, 2013
من از سکوت
از خاموشی پرم
پرم از خاموشی
چرا گلویم را گورستان کردید؟
شب از میان پلکهای خیابان عبور خواهد کرد.
آیا شما برای آفتاب جوابی دارید؟
من از سکوت پرم
از سکوت پرم من
سوار بر دوچرخههای طلایی
از خانهها به خیابان خواهند آمد
و گیسوانشان را به آفتاب نشان خواهند داد.
آنها
آیا برای پایکوبی جشن بزرگ
آواز کم خواهند آورد؟
من از سکوت میآموزم
از سکوت میآموزم من
که سنگها چگونه حافظهی خود را
از خاطرات صاعقهها و سیلابها میانبارند
از خاموشی پرم
پرم از خاموشی
و یاد گرفتهام
که مثل سنگ در اعماق شب نفس بکشم .
حافظ موسوی
۱۳۹۲
Sunday, May 12, 2013
A Poet To His Beloved
I BRING you with reverent hands
The books of my numberless dreams,
White woman that passion has worn
As the tide wears the dove-grey sands,
And with heart more old than the horn
That is brimmed from the pale fire of time:
White woman with numberless dreams,
I bring you my passionate rhyme.
The books of my numberless dreams,
White woman that passion has worn
As the tide wears the dove-grey sands,
And with heart more old than the horn
That is brimmed from the pale fire of time:
White woman with numberless dreams,
I bring you my passionate rhyme.
by William Butler Yeats
Monday, May 6, 2013
فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ
و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل
وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو می دوم ، گریان
گریان ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و آنچه دارد منظر و ایوان
من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زان دگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند که بود من شود نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر
وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد
مهدی آخوان ثالث
Tuesday, April 30, 2013
Surrounded
Lies all around me
circling me
getting closer
indistinguishably alike
is it a white lie?
or a real lie?
and the difference
is in you not
realizing
that it is the same
a lie
is
a
lie
circling me
getting closer
indistinguishably alike
is it a white lie?
or a real lie?
and the difference
is in you not
realizing
that it is the same
a lie
is
a
lie
Friday, March 15, 2013
Void
When the veil was stripped away
when the silence was broken
when the breath was forced back in
when the sensations all returned
when something ended
when something began
when what you had was a lie
when the truth broke your heart
when all it did was shatter
when you went numb
when the air stopped
when the voices shut down
when your eyes were covered.
when the silence was broken
when the breath was forced back in
when the sensations all returned
when something ended
when something began
when what you had was a lie
when the truth broke your heart
when all it did was shatter
when you went numb
when the air stopped
when the voices shut down
when your eyes were covered.
Subscribe to:
Posts (Atom)