Saturday, September 15, 2012

سر گرم

آدمها  همش دارن خودشون رو یه جورایی سر گرم یه کارهایی میکنن که یادشون بره اون چیزهای که اگه همش تو ذهنشون باشه، زندگی روزمره غیر ممکن میشه. از وقت از ایران خارج شدیم ۶ سال میگذره. و من هم شدم یه کلیشه مثل بقیه ..ناله کردن از درد دوری و غربت و دلتنگی هم یه جورایی تکراری شده دیگه....ولی خوب کمک میکنه غر زدنه به اینکه ادامه بدی...میری سینما...میری تولد..میری رستوران جدید...میری مسافرت..خود دانشگاه و درس هم بدجوری سرگرم میکنه آدمو...خلاصه یادت میره...نه واقعا ها...ولی در ظاهر یادت میره...یا حداقل این چیزیه که به خودت میقبولونی...دیگه مثله قدیما به اینکه من بره چی اینجام و هدف چیه و قراره چی کار کنم کمتر فکر میکنی....و یه دفه میشه ۶ سال....و این دغدقه هست برای خودش، الکی و حتا شاید بیخاصیت

No comments:

Post a Comment