Monday, September 17, 2012

تاثیر

هر چند وقت یه بار میاد تو ذهنم...و فکرم رو مشغول میکنه...زیاد بهش فکر میکنم...این که چی شده که این آدم اینطوری شده..و وظیفه من چیه این وسط..اصلا باید کاری کنم؟؟ چطوری؟ و چه کاری؟ چه جوری میشه که آدمها این قدر متفاوت میشن..با اون چیزی که تو ازشون تو ذهنت داری...
خلاصه الان فکرم مشغول چند نفری هست که پیشم نیستن و صحبت از پشت تلفن هم کارم رو سخت تر میکنه...آدمها باید با هم باشن با هم وقت بگذرونن  ...روابط از راه دور تلفنی فقط برا حفظ  ظاهر قضیه هستش..نه؟
اما امروز بد جوری تو فکر آبجی کوچیک هستم....اصلا نمیدونم هم که چرا.....ولی همش احساس میکنم که کوتاهی کردم...خیلی حس بدی دارم...فک میکنم که شاید میتونستم جور دیگه ای براش باشم،....و بعد فک میکنم که چه قدر خودم رو جدی میگیرم و  مهم...من کیم اصلان؟؟

No comments:

Post a Comment